بیدار هستم کتاب مثنوی پیش روی خودم می بینم،خواب هستم خواب مثنوی می بینم،چشم بر هم می زنم یکشنبه می شود و دکتر رادمرد را در حال درس دادن مثنوی می بینم،با دوست حرف می زنم نقل کلاممان مثنوی است،همایش بزرگداشت عطار می رویم باز هم صحبت از صاحب مثنوی است،ستون آزاد به دستت می رسد باز هم چشمت در چندین سطر به نام مولوی می خورد.واقعا دعای دکتر رادمرد در ابتدای سال جدید مستجاب شد که گفت امیدوارم در سال جدید بیشتر با مثنوی مانوس شوید.دو هزار و پانصد بیت از مجموع چهارهزار بیت خوانده شده!
روز بزرگداشت عطار بود و امروز پای سخنرانی استادان محبوبم نشستم.(دکتر پور خالقی،دکتر زرقانی و دکتر فتوحی).گویا در نیشابور محفلی درخور برای عطار برگزار نشده بود و امروز دکتر یاحقی گلایه می کرد،مراسم رونمایی از آثار عطار به تصحیح دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی هم برگزار شد.
باران بهاری زیبایی بارید در چند نوبت.
ستون آزاد هم آمد و مثل همیشه در یک لحظه نایاب شد!
خستگی ما را از پا درنیاورد خوب است،خیلی خوب!
آخرین برگ سفرنامه ی باران این است
که زمین چرکین است.
(م.سرشک)