
آخرین برگ تقویمهای هشتاد و شش باطل می شود و برگهای درخت باغچه چراغ سبز نشان می دهند و تولد خویش را جشن می گیرند.
اداره ی ثبت احوال روزگار این روزها پرکارتر از همیشه است چرا که تمام اجزای طبیعت و هستی از نو متولد می شوند و باید برایشان شناسنامه صادر کند.باید در شناسنامه ی همگی شان مهر بزند.همه ی کارکنانش صادقانه شبانه روز کار می کنند،از کمبود جیره و مواجب گله ای ندارند،خانواده شان به این همه کار آنها اعتراضی نمی کنند.هر لحظه و هر دم تولدی رخ می دهد و آنها باید ثبت کنند.بهار همیشه برایشان موسم پردردسری است!چرا که تولد از همیشه بیشتر است!
امسال سال خوبی بود،نه که سراسر خوب بوده باشد،اگر به دیده ی اغماض بنگرم دو سومش خوب بود.سال کشف مشترک من و یکی از دوستانم بود!چه کشفی؟
اینکه از "ادبیات هم می توان پول درآورد!"(البته می توان،حالا کو توان؟!) و اینکه به قول یکی از اساتید یک دانشجوی ادبیات از در دانشکده که بیرون برود اگر روی پله ی اول حیاط دانشکده بایستد با دست خالی و جیب خالی(!) می تواند یک گردهمایی عظیم ایجاد کند و در مورد تمام مسائل داخلی و خارجی حرف بزند! البته یک گردهمایی سرپایی،چون در حیاط دانشکده صندلی نچیده اند! و یا اینکه در صورت روبه رو شدن با یک خبرنگار یا گزارشگر می تواند خیلی مسلط در مورد مساله ی موردپرسش صحبت کند!
اینها که گفتم ابدا خودزنی حساب نمی شود!
گذشته از شوخی ادبیات فارسی همیشه برایم اولین انتخاب است حتی اگر دیگران بگویند چرا با رتبه ی سه رقمی رفتی ادبیات؟آرزویم این بود که فقط یک بار وارد دانشکده ی ادبیات فردوسی شوم که الحمدالله در حال حاضر اینقدر واردش می شوم که آرزویم برعکس می شود! حالا آرزویم این است که وارد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران شوم و با "کوه" ملاقات کنم.کوهی که سه شنبه ها نشست دارد و در دامنه اش بسیار کسان می نشینند."دکتر شفیعی کدکنی".تعبیر کوه برای ایشان را زنده یاد قیصر امین پور در شعر "سه شنبه" به کار برده است. شاعری که در یکی از همین سه شنبه ها تنها گذاشت کودکی ها و جوانیها و عمر خیلی ها را...خاطره ی یک بار ملاقات با این کوه همیشه استوار است و زنده در ذهنم.
تمام عید را باید درس بخوانیم.تکلیف عید هم داریم!
امسال خیلیها را دیدم،با خیلی ها آشنا شدم و با خیلی ها هم کاش آشنا نمی شدم!به یک چیز مهم در خودم پی بردم که نمی توانم بگویم چه چیزی بود...در کل بهار و تابستان و پاییز و زمستان خوبی بود!
هنگام سال تحویل اول برای تحول و بعد برای آرامش دعا کنید.(از این دعای مائده خیلی خوشم آمد چون اگر این دو مورد باشد همه چیز در پی آنهاست،تا قبل از سفرش هم می گفت برای این دو خیلی دعا کن،حالا شما هم خیلی دعا کنید.)
(ذکر این نکته هم برای کسانی که می خواهند سبزه گره بزنند ضروری است که قبل از انجام این کار شرایط گره زدن سبزه را در شماره ی آخر ماهنامه ی گل آقا بخوانند و بعد اقدام به گره زنی کنند! از ما گفتن بود،بعد نگویید چرا سبزه گره زدیم و هیچ اتفاقی نیفتاد!!)
"برنامه ی سال تحویل رادیو جوان را هم از دست ندهید.اجرای برنامه به عهده ی نیما رئیسی و فرزاد حسنی است،دوم ِ سریال چارخونه هم یکی از مهمانان برنامه است.ساعت هشت صبح پنجشنبه."
سال خوبی داشته باشید،برای ما هم اگر دلتان خواست دعا کنید،هیچ اجباری در کار نیست.
نرم نرمک می رسد اینک بهار،خوش به حال روزگار...

