تبليغاتX
غزل ناب جوانی
 

  فردوسی در حالی از دنیا رفت که دیگر از آن ثروت هنگفت پدری چیزی در دست نداشت؛که همه را صرف سرودن شاهنامه کرده بود؛ کسی که رنج زیادی کشید امّا در زمان خودش این رنج قدر دانسته نشد؛ وقتی یاد جفای محمود غزنوی در حقّ فردوسی می افتم، به دنبالش یاد فرجام بد پسر همین پدر یعنی مسعود غزنوی در میان برگ های روشن تاریخ بیهقی هم می افتم!

  شاید تصّور تاریخی من غلط باشد امّا نام محمود غزنوی برای من یادآور یک سبیل چهار متری با یک کلاه قرمز دراز است!! آدمی که وقتی فردوسی بعد از سرودن شاهنامه به دربارش رفت، مسخره اش کرد و بعد از مرگ فردوسی هم اجازه نداد او را در قبرستان مسلمانان دفن کنند؛ و این چنین شد که پیکر فردوسی در باغ پدری اش در توس دفن شد. و امروز..

  امروز ۲۵ اردیبهشت ماه ۹۱ است و  توس و هم محلّه ای های فردوسی میزبان محمود احمدی نژادند و شاید منتظر بالاخره به سامان رسیدن توسی که هنوز آباد نیست!

*این وبلاگ اگر در هر مناسبتی احیاناً عقب مانده باشد، از داشتن مطلبی درباره ی ۲۵ اردیبهشت و روز بزرگداشت فردوسی عقب نبوده است و هرجور شده دینش را به حکیم توس ادا کرده است.

امسال نام این دو محمود درگیرم کرد.همین!

 

+ نوشته شده توسط الهه آرانیان در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 و ساعت 12:7 |
 

  سال ۹۱ برای من با استرسی عجیب و غریب آغاز شد؛ استرسی از نوع پایان نامه! پایان نامه ای که برای تموم کردنش تا شهریور فرصت دارم! شهریوری که چهار ماه و نیم با من فاصله داره! چهار ماه و نیمی که عین برق می گذره! این روزا گذر زمان برام عذاب آوره!

  امروز داشتم به این فکر می کردم که بعد از دفاع پایان نامه ی کذاییم، یعنی اگه خدا بخواد از پاییز می خوام عین تراکتور کار کنم؛ طوری که جای نفس کشیدن هم نداشته باشم! (هر چند الانم عینهو لودر دارم کار می کنم و هیشکی به داد من بدبخت نمی رسه که:بابا! عزیزان! من دارم خیر سرم پایان نامه می نویسم! یه مقدار مراعات حال ما رو بفرمایید! ) خلاصه این که کار کردنِ بی دغدغه ی پایان نامه برام عقده شده انگار! خدا کنه بتونم عقده هامو خالی کنم و راحت بشم! یعنی می شه؟

  امیدوارم هر باری که روی دوش هر کسی هست به سلامتی به زمین گذاشته بشه تا باربرش(!) بتونه یه نفس راحت بکشه و انرژی بگیره برای بار بعدی! امیدوارم منم سبک بشم!

 

+ نوشته شده توسط الهه آرانیان در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 و ساعت 20:53 |
 

ساعت و روز و ماه و فصل و سال به وقت شکوفه ها و جوانه ها شد.

روی موج شکوفه ها و جوانه ها با "بهار" نفسی تازه کنیم.

نوروز مبـــــــــــــــــــارک باد.

گاه گذشتن گذشت، وقت رسیدن رسید

 

+ نوشته شده توسط الهه آرانیان در پنجشنبه سوم فروردین 1391 و ساعت 23:58 |
  خبرگزاري نسيم در اطلاعيه‏اي كه از سوي بهار منتشر شد، اعلام كرد: به آگاهي همه مردم بيدار مي‏رساند كه صداي بهار پيوسته بر روي فركانس فطرت و امواج عشق و عرفان و حيرت منتشر مي‏شود. در ضمن ستاد بازسازي دل‏هاي خزان زده و انجمن ترميم قلب‏هاي شكسته، هر دو، حمايت و پشتيباني خود را از اين اطلاعيه اعلام كرده‏اند.

  يك عارف وارسته و كارشناس تأثير صلوات بر گل محمدي، بامداد امروز در پي افتتاح شامه شب‏بو و بازديد از نمايشگاه نسترن‏هاي وحشي، توجه جهانيان را به اين نكته جلب كرد: چنانچه اشكال و خللي در پخش اطلاعيه‏هاي مكرر بهار مشاهده مي‏شود، به نقص گيرنده‏هاي شما برمي‏گردد. تا زمان باقي است، در اصلاح آن بكوشيد.
 
 
*سیّد مهدی شجاعی/صمیمانه با جوانان وطنم
 
 
 
+ نوشته شده توسط الهه آرانیان در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390 و ساعت 23:19 |

 

  دارم حسّ تعلیق بعد از یک استرس پرفشار رو تجربه می کنم؛بعد از سه چهار شب بی خوابی بالاخره این استرس تموم شد و امروز بارش از روی دوشم برداشته شد.

توی چشم بودن شاید خوب باشه امّا به همون اندازه خطرناک هم هست. یه جورایی خوف برم داشته...

***

اوّلین روز اسفند آغاز خوشی داشت و پایانی تلخ؛ امّا امروز دوم اسفند به سبکی و راحتی نائل آمدم!آخییییش!

 

 

+ نوشته شده توسط الهه آرانیان در سه شنبه دوم اسفند 1390 و ساعت 22:14 |

  در يك سحرگاه زمستاني اذان بودنم را گفتند.


تقويم زندگي من از «زمستان» آغاز مي شود.



+ نوشته شده توسط الهه آرانیان در پنجشنبه ششم بهمن 1390 و ساعت 19:13 |


قصّه ي اين روزهايم تلخ است و شيرين؛

قصّه ي اشك هاست و لبخندها.


زندگي يعني همين ، نه؟





+ نوشته شده توسط الهه آرانیان در دوشنبه نوزدهم دی 1390 و ساعت 20:31 |